تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
تو درآيد . مريد برفت و سير بخورد و نماز خفتن بگزارد ، ودلش راضى نشد كه ترك نماز خفتن كند ، چون بخفت مصطفى صلى الله عليه و آله را به خواب ديد كه گفت : حق سبحانه و تعالى تو را سلام مىرساند كه در پايگاه مردان جائى ندارد آن كس كه به درگاه ما آيد وزود سير شود ، كه اصل در كار استقامت است و كشيدن ملامت ، مىفرمايد كه : مزد چهل ساله در كنارت نهم وهرچه اميد داشته بدانت رسانم ، وهرچه مراد تو است حاصل گردانم ، وليك سلام ما بدان راهزن مدّعى - ذوالنون مصرى - برسان ، وبگو اى مدّعى دروغ زن اگرت رسواى عالم نكنم نه خداوندم تا با عاشقان وفروماندگان درگاه ما مكر نكنى ! مريد چون بيدار شد ، بگريست وبرخاست و به خدمت ذوالنون آمد وحال بگفت ، چون ذوالنون اين سخن بشنيد كه حق سبحانه و تعالى او را سلام گفته است ، ومدعى ودروغ زن خوانده ؛ از شادى به پهلو مىگرديد ، و به هاى هاى مىگريست ، و چون از آن حال بازآمد ، گفتند : اى شيخ چگونه است كه او را خوردن وخفتن فرمودى تا كارش برآمد ؟ گفت : آرى با خود گفتم چون به لطف به وى نظر نمىنمايند شايد كه به عتاب نظر فرمايند ، وچنان بود « 1 » . و از قبيل عذر بدتر از گناه ، عذر شيخ عطّار است كه گفته : اگر كسى گويد كه : چگونه روا باشد كه شيخ كسى را گويد كه نماز مكن وبخسب ؟ گوئيم كه : ايشان طبيبانند ، طبيب گاه باشد كه علاج به پرهيز فرمايد ، وگاه باشد كه به غير پرهيز ، چون مىدانست كه گشايش كار او در آنجاست به آنش فرمود . قاصر گويد كه : مدلول كلام ذوالنون و عذر عطّار ، استحلال ترك نماز
هامش
( 1 ) تذكرة الاولياء : 1 / 121 و 122 ، تحفة الاخيار : 204 - 209