باشد ، ومولوى در « مثنوى » گفته :
مشورت با نفس خود گر مىكنى * هرچه گويد كن خلاف آن دنى
گر نماز و روزه مىفرمايدت * نفس مكّار است فكرى بايدت
مشورت با نفس خويش اندر خيال * هرچه گويد عكس آن باشد كمال « 1 »
ومستفاد از آن اين است كه : اگر وقت نماز فريضه تنگ شود ، ونفس خواهش كند كه ادا نمايد ، بايد كه مخالفت نفس كند و نماز فريضه را عمداً بدون عذر شرعى ترك نمايد ، و اين فسق است به اجماع امت ، بلكه استحلالش كفر است به ضرورت ملّت . تذكره
جماعتى پى تسخيرِ ابلهان پوشند * كلاه وخرقه وعرعر زنند همچو حمار
كنند رقص چه آواز مطربان شنوند * كشند آه زبهر بُتانِ لاله عِذار
كنند نغمه سرائى چه مطربان امّا * بهانه كرده خدا بهر گرمى بازار
هامش
( 1 ) مثنوى : 2 / 59 ، تحفة الاخيار : 213