به شيخ جنيد كرد و گفت : اين چيست ؟ جنيد گفت : اين زن رعايت كننده است هر چيزى را كه جناب اقدسِ بارى بر وى واجب گردانيده ، و حكم هر كه چنين باشد آن است كه به هيچ حادثه حادث نشود نسبت به وى ، مگر كه وى را به آن اعلام كنند ، چون وى را به فوت پسر اعلام نكردند ، دانست كه آن حادثه نشده است ، لاجرم انكار كرد و گفت : خداى تعالى اين نكرده است « 1 » .
تحفه
سرى سقطى گويد كه : شبى خوابم نيامد ، و قلق و اضطراب عجب داشتم چنان كه از تهجّد محروم ماندم ، چون نماز بامداد كردم بيرون رفتم ، و هر جا كه گمان مىبردم كه شايد آنجا از آن اضطراب تسكينى شود گذر كردم هيچ سودى نداشت ، آخر گفتم به بيمارستان بگذرم و اهل ابتلا را ببينم شايد كه بترسم و منزجر شوم ، و چون به بيمارستان درآمدم دل من بگشاد ، و سينه من منشرح شد ، ناگاه كنيزكى ديدم بسيار تازه رو و پاكيزه ، جامههاى فاخر پوشيده ، بوى خوش از وى به مشام من رسيد ، منظر زيبا و جامهء نيكو داشت ، و به هر دو دست و هر دو پاى دربند بود ، و چون مرا ديد چشمها پر آب كرد و شعرى چند بخواند ، سخن وى مرا بسوخت و به اندوه و گريه آورد .
چون آب چشم من بديد گفت : اى سرى اين گريه است بر صفت او ، چون باشد اگر او را بشناسى چنان كه حق معرفت است ؟ بعد از آن ساعتى بى خود شدم ، چون به خود بازآمدم گفتم : اى جاريه ، گفت : لبيك اى سرى ، گفتم : مرا از كجا مىشناسى ؟ گفت : جاهل نشدم از آن زمان كه وى را
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 624 .