تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 498

مساهمون:

ص٤٩٨
ضيف مأموريم ، برخيز و آن را بكش اما جائى كه طفلان ما نبينند كه بر كشتن آن گريه كنند ، آن را بيرون برد كه در پس ديوار قربان كند ، ناگاه ديدم كه گوسفند به ديوار خانه برجست و به خانه فرود آمد ، من گفتم مگر آن گوسفند از شوهر من بگريخته ، بيرون رفتم ، ديدم كه آن را پوست مىكند ، در عجب ماندم و قصه را با شوهر بگفتم ، گفت كه : شايد خداى تعالى عوض آن داده باشد ، بهتر از آنكه مهمانان را گرامى داشتيم ، بعد از آن گفت : اى فرزند اين گوسفند در دلهاى مريدان چرا مىكند ، چون دلهاى ايشان خوش است ، و اگر متغيّر است شير او نيز متغيّر است ، پس شما دلها خوش گردانيد « 1 » .

تلميذهء سرى سقطى

زنى بود شاگرد سرى سقطى ، و آن زن را پسرى بود پيش معلم ، معلم آن پسر را به آسيا فرستاد ، وى در آب افتاد و غرق شد ، معلم شيخ سرى را از آن معنى خبر داد ، سرى گفت : برخيز و بيا تا پيش مادر وى رويم ، برفتند ، شيخ سرى با مادر پسر بنياد سخن كرد در صبر بعد از آن در رضا ، زن گفت : اى استاد مراد تو از اين تقرير چيست ؟ گفت : پسر تو غرق شده است ، گفت : پسر من ؟ گفت : بلى ، گفت : به درستى كه خداى تعالى اين نكرده است ، شيخ سرى باز در صبر و رضا سخن گفت : زن گفت : برخيزيد و با من بيائيد ، برخاستند و با وى برفتند تا به جوى آب رسيدند ، پرسيد كه كجا غرق شده است ، گفتند : اينجا ، آنجا رفت و بانگ زد كه فرزند ! محمّد گفت : لبيك اى مادر ! آن زن به آب فرو رفت و دست پسر گرفت و بيرون آمد و به خانه برد ، شيخ سرى التفات
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 623 .
خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 498 | محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( كرمانشاهي )