شام نوشت كه با جملهء علماء و مشايخ و اكابر استقبال كردند ، ملك الامراء را پسرى بود با جمال ، چون شيخ را نظر بر وى افتاد بىاختيار سر در قدم وى نهاد ، و پسر نيز سر در قدم شيخ نهاد ، ملك الامراء نيز با پسر موافقت كرد اهل دمشق را از آن انكارى در دل پيدا شد ، اما مجال نطق نداشتند ، چون شيخ در دمشق مقام ساخت و شش ماه گذشت ، فرزند او كبير الدّين از مولتان بيامد ، و مدتى در خدمت پدر بسر كرد ، بعد از آن شيخ را عارضه پيدا شد ، در روز وفات پسر را با اصحاب بخواند و وصيتها فرمود و وداع كرد ؛ و اين رباعى بگفت :
در سابقه چون قرار عالم دادند * امّا كه نه بر مراد آدم دادند
زان قاعده و قرار كان روز افتاد * نه بيش به كس وعده و نه كم دادند
در هشتم ذى القعده سنهء ثمان وثمانين وستمائه از دنيا برفته ، و قبر وى در قفاى مرقد شيخ محيى الدّين عربى است در صالحيه دمشق ، و قبر فرزند وى كبير الدّين در پهلوى قبر وى « 1 » .
امير حسينى سادات
نام وى حسين بن عالم بن ابى الحسين است و اصل وى از كريو است كه دهى است از نواحى غور ، عالم بود به علوم ظاهرى و باطنى ، و از كتاب وى كنز الرموز چنان متبادر مىشود كه وى مريد شيخ بهاء الدّين زكريا است بىواسطه ، و مشهور ميان مردم نيز چنين است ، اما در بعضى از كتب نوشته كه :
چنين يافتم كه وى مريد شيخ ركن الدين ابوالفتح است ، و وى مريد پدر خود
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 601 - 605 .