تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 486

مساهمون:

ص٤٨٦
شيخ صدر الدّين ، و وى مريد پدر خود شيخ بهاء الدّين زكريا ملتانى است قدس اللَّه ارواحهم . و وى را مصنّفات بسيار است ، بعضى منظوم ؛ چون « كنز الرموز » و زاد المسافرين و بعضى منثور چون « نزهة الارواح » ، و « روح الارواح » ، و « صراط المستقيم » و مر او را ديوان اشعارى است به غايت لطيف و سؤالات منظوم - كه شيخ محمود شبسترى از آن جواب گفته است ، و بناى « گلشن راز » بر آن است - نيز از آن وى است . گويند كه سبب توبهء او آن بود كه روزى به شكار بيرون رفته بود ، آهوئى پيش وى رسيد ، خواست تيرى بر وى افكند ؛ آهو بگريست و گفت : حسينى تير بر ما مىزنى ؟ خداى تعالى تو را از براى معرفت و بندگى آفريده است نه از براى اين ، و غايب شد ، آتش طلب از نهاد وى شعله برآورد و از هر چه داشت بيرون آمد ، و با جماعت جوالقيان همراه به ملتان رفت ، و شيخ ركن الدّين آن جماعت را ضيافت كرد ، و چون شب شد حضرت رسالت پناه صلى الله عليه و آله را به خواب ديد ، گفت : اين فرزند مرا از اين جماعت بيرون آر و به كار مشغول كن ، روز ديگر شيخ ركن الدّين گفت به ايشان كه : در ميان شما سيّد كيست ؟ اشاره به اميرحسين كردند ، وى را از ميان ايشان بيرون آورد و تربيت كرد تا به مقامات عاليه رسيد ، پس اجازت مراجعت به خراسان كرد ، به هرات آمد و همهء اهل هرات مريد و معتقد وى بودند . و در سنهء ثمان عشر وسبعمائه از دنيا برفت ، و قبر وى در مصرخ هرات است ، بيرون گنبد مزار عبداللَّه بن جعفر طيّار است رضى اللَّه عنهم « 1 » .
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 605 و 606 .