تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
صحبت شيخ صدر الدّين قونيوى رسيد ، و از وى تربيت يافت ، جماعتى « فصوص » مىخواندند ، استماع كرد در اثناى آن لغات را نوشت ، چون تمام كرد به نظر شيخ آورد ، شيخ آن را پسنديده ، معين الدّين پروانه - كه از امراى روم بود - مريد و معتقد شيخ عراقى بود ، به جهت شيخ در توقات خانقاهى ساخت ، و هر روز به ملازمت شيخ مىآمد ، روزى به خدمت شيخ آمد و مبلغى زر همراه آورد . به نيازمندى تمام گفت : شيخ ما را هيچ كارى نمىفرمايد و التفات نمىنمايد ؟ شيخ بخنديد و گفت : به زر نمىتوان ما را فريفتن ، كسى بفرست و حَسن قوّال را به ما برسان ، و اين حسن قوّال در جمال دلپذير و در حُسن صورت بىنظير بود ، و جمعى گرفتار وى بودند ، و در حضور و غيبت هوادار وى ، چون امير تعلّق خاطر شيخ را به وى دريافت فى الحال كس به طلب وى فرستاد ، بعد از غوغاى عاشقان و رفع مزاحمت ايشان وى را آوردند ، شيخ با امير و ساير اكابر استقبال وى كردند ، و چون نزديك رسيد شيخ پيش رفت و بر وى سلام گفت و در كنار گرفت ، آنگه شربت خواست ، وى را با ياران وى شربت به دست خود داد و از آنجا به خانقاه شيخ رفتند و صحبتها داشتند و سماعها كردند ، و خدمت شيخ در آن وقت غزلها گفته ، و از آن جمله اين غزل است :
ساز طرب عشق كه داند كه چه ساز است * كز زخمهء او نه فلك اندر تك و تاز است
بعد از مدتى حَسن قوّال اجازت خواست و به مقام خود مراجعت كرد . گويند : روزى امير معين الدّين به طرف ميدان مىگذشت ، ديد كه شيخ چوگان در دست دارد و ميان كودكان ايستاده ، امير با شيخ گفت : از كدام طرف
خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 483 | محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( كرمانشاهي )