تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 482

مساهمون:

ص٤٨٢
و آن را خلاف طريقهء شيخ دانستند - چه طريقهء ايشان در خلوت جز اشتغال به ذكر يا مراقبه امر ديگر نمىباشد - آن را بر سبيل انكار به سمع شيخ رسانيدند ، شيخ فرمود كه : شما را از اينها منع است و او را منع نيست ، چون روزى چند برآمد يكى از مقرّبان شيخ را گذر بر خرابات افتاد ، شنيد كه آن غزل را خراباتيان با چنگ و چغانه مىگفتند ، پيش شيخ آمد و صورت حال باز نمود و گفت : باقى شيخ حاكمند ، شيخ سؤال كرد كه چه شنيدى باز گوى ، چون به اين بيت رسيد :
چه خود كردند راز خويشتن فاش * عراقى را چرا بدنام كردند
شيخ فرمود كه : كار وى تمام شد ، برخاست و به در خلوت آمد و گفت : عراقى مناجات در خرابات مىكنى بيرون آى ! بيرون آمد و سر در قدم شيخ نهاد ، شيخ به دست مبارك سر او را از خاك برداشت ، و ديگر وى را به خلوت نگذاشت ، و خرقه از تن مبارك خود كشيد و در وى پوشانيد ، بعد از آن فرزند خود را به عقد نكاح وى درآورد ، و وى را از فرزند شيخ پسرى آمد ، وى را كبير الدّين لقب كردند ، و بيست و پنج سال در خدمت شيخ بود . چون شيخ را وفات نزديك رسيد ؛ وى را بخواند و خليفهء خود ساخت ، و به جوار رحمت حق پيوست ، چون ديگران التفات شيخ را نسبت به وى مشاهده كردند ، عرق حسد در ايشان بجنبيد ، به پادشاه وقت رسانيدند كه اكثر اوقات وى به شعر مىگذرد و صحبت وى همه با جوانان صاحب جمال است ، وى را استحقاق خلافت شيخ نيست . چون شيخ عراقى آن را دانست عزيمت زيارت حرمين شريفين - زادهما اللَّه شرفاً وتعظيماً - كرد ، بعد از زيارت حرمين به جانب روم رفت به