تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 466

مساهمون:

ص٤٦٦

شيخ مفرح

از صعيد مصر است ، بسيار جليل القدر ، كبير الشأن بوده ، بنده‌اى بود حبشى ، وى را جذبه رسيدى قوى كه شش ماه طعام و شراب نخورد ، پنداشتند كه ديوانه شده ، هر چند بزدند هيچ سود نداشت ، وى را قيد نهادند ، چون آمدند قيد جائى بود و وى جاى ديگر ، و وى را زندان كردند ، چون بيرون آمدند در زندانش نيافتند ، چون اين كرامتها از وى ديدند چند مرغ بريان كرده پيش وى آوردند ، آنها را گفت بپريد ، همه زنده شدند و پريدند باذن اللَّه تعالى . يكى از اصحاب او ؛ وى را روز عرفه در عرفات ديد ، و يكى ديگر در همان روز در خانهء خودش ديد ، تمام روز با وى بود ، چون آن دو شخص به هم رسيدند و هر يك آنچه ديده بودند با هم گفتند ، ميان ايشان نزاع شد ، و هر يك بر صدق قول خود به طلاق سوگند خورد ، پس خصومت كنان پيش شيخ مفرح رفتند ، شيخ گفت هر دو راست گفتيد و زن هيچ كدام طلاق نشد « 1 » .

شيخ ابوالعباس دمنهورى

دمنهور موضعى است به مصر ، يكى از تاجران گفته است كه : در سفر بودم و با من چهار پائى بود كه قماش من همه بر وى بود ، چون به مصر درآمدم و با مردم درآميختم آن چهار پاى من گم شد ، هر چند طلب كردم نيافتم ، بعضى از ياران مرا گفتند كه : پيش شيخ ابوالعباس رو ، شايد كه دعا كند ، پيش وى رفتم و حال خود با وى گفتم ، گوش به سخن من نكرد ، و ليكن گفت : ما را
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 581 و 582 .