به زمين برگردانيد و گفت كه : مىخواستم تفرّجى كنى ، اما تو نخواستى !
شيخ يافعى گويد : همانا كه وى به اين تفرّج مطالعهء عجائب ملكوت سماوات خواسته است .
بعضى از صالحان گفته كه : روزى شيخ ريحان را گفتم : خاطرى با من ميدار ، گفت : مادام كه اين سر درست است مترس ، و اشاره به سر خود كرد ، پنداشتم كه مراد وى آن است كه مادام زندهام ، و مراد وى را ندانستم مگر روزى كه بمرد به آن سبب كه به پاى كوهى مىگذشت بيفتاد و سر وى بشكست و بر آن بمرد « 1 » .
شيخ علاء الدّين خوارزمى
بزرگ بوده ، امام يافعى گويد كه : وى دوازده روز به يك وضو نماز گزارده ، و پانزده سال پهلو بر زمين ننهاد ، و چند روز بر مىگذشت كه طعام نمىخورد ، و چون طعام خوردى چيزى اندك خشن خوردى ، و با من در منى قدرى گوشت بود نمىخورد الّا بعد از سختى بسيار به جهت موافقت .
و گفت كه : در بعضى از ساحلهاى روم گوشه گرفته بودم ، چون روز عيد فطر رسيد به دهى از دههاى مسلمانان به جهت نماز عيد رفتم ، چون باز آمدم آدمى را ديدم كه در خلوت من نماز مىگزارد و بر ريگى كه در خلوت سراى من بود هيچ اثر پاى نبود ، تجعب كردم كه از كجا درآمده است ! بعد از آن بگريست گريستنى زار ، من در فكر شدم كه براى وى چه آرم كه روز عيد است ، التفات به من كرد و گفت : اى فلان فكر مكن كه در غيب است آنچه تو نمىدانى ! و ليكن اگر نزد تو آب هست پيش آر ، برخاستم كه ابريق بياورم
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 583 و 584 .