تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 465

مساهمون:

ص٤٦٥
و وى را رها كرد و برفت ، آن شخص چون مكاشفات شيخ را مىدانست تأمل بسيار كرد ، به خاطرش آمد كه يك بار رخامها كنده بودند و اصلاح كرده ، استادى را كه آن كار كرده بود طلب كرد و به مبالغهء بسيار از آن استفسار نمود ، آخر اعتراف كرد كه رخام تو را فروخته بوديم و رخام مسجد به جاى آن به كار برديم . و در آن وقت كه شيخ شهاب الدّين سهروردى به رسالت به دمشق آمده به اصحاب گفته بود كه : به زيارت شيخ مىرويم ، گفته‌اند كه وى مردى است كه نماز نمىگزارد و اكثر اوقات مكشوف العورة مىباشد ، شيخ گفته است كه : البته وى را مىبينم ، شيخ سوار شد ، چون به نزديك منزل وى رسيد فرود آمد ، چون شيخ ديده است كه وى نزديك رسيده است عورت خود را كشف كرده ، شيخ فرمود كه : ما را از تو اين باز نمىدارد ، امروز ما مهمان توايم ، پس به نزديك شد و سلام كرد و بنشست ، ناگاه دو حمّال بيامدند و با ايشان طعام بسيار ، شيخ على گفت كه : پيش شيخ شهاب الدّين نهيد كه مهمان ماست ، و شيخ را گفت : بسم اللَّه ! كه اين ضيافت تو است ، شيخ بخورد و شيخ على را بزرگ داشت . و شيخ على كردى در اوايل حال در مسجد جامع مىبود ، ناگاه مجذوبى ديگر كه او را ياقوت مىگفته‌اند به شهر دمشق درآمد ، و در آن وقت شيخ از دمشق بيرون رفت و ساكن صحرا شد و به شهر نيامد تا وفات كرد ، و ياقوت در شهر حاكم بود « 1 » .
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 580 و 581 .