زمانى آن مرغ پرواز كرد و بر سر جوهر نشست ، آنگاه به زاويهء شيخ آمد و صحبت فقرا را لازم گرفت ، وله من الفضائل والكمالات مايطول ذكره « 1 » .
قاصر گويد : رد مجمل ترّهات مذكوره . . .
شيخ احمد بن الجعد و شيخ سعيد كه كنيت وى ابوعيسى است
امام يافعى گويد كه : در بلاد يمن دو شيخ بودند يكى شيخ كبير عارف باللَّه شيخ احمد بن الجعد ، و ديگر شيخ كبير عارف شيخ سعيد ، و هر يك را اصحاب و تلامذه بودند ، روزى شيخ احمد با اصحاب خود عزيمت زيارت بعضى از گذشتگان كرده ، و شيخ سعيد نيز موافقت كرد ، چون مقدارى راه برفتند شيخ پشيمان شد ، از موافقت ايشان بازگشت ، و شيخ احمد بر عزيمت خود برفت و زيارت كرد و باز آمد ، بعد از چند روز ديگر شيخ سعيد بيرون آمد با اصحاب خود و عزيمت همان زيارت كرد ، شيخ احمد در راه پيش آمد و با هم ملاقات كردند .
شيخ احمد شيخ سعيد را گفت : فقرا را بر تو حقّى متوجّه است كه آن روز از موافقت ايشان برگشتى .
شيخ سعيد گفت : بر من هيچ متوجّه نشده است ، شيخ احمد گفت : برخيز و انصاف ده .
شيخ سعيد گفت : هر كه ما را برخيزاند ما وى را بنشانيم .
شيخ احمد گفت : هر كه ما را بنشاند وى را مبتلا گردانيديم ، پس هر يك از آن دو بزرگ بر آنچه ديگرى گفته بودند رسيدند .
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 573 و 574 .