شيخ ابوالعباس مرسى
شاگرد شيخ ابوالحسن شاذلى است ، و صاحب كرامات ظاهره و مقامات عاليه است ، روزى شخصى وى را به ضيافت برد ، و به جهت امتحان طعامى كه در آن شبهه بود پيش شيخ نهاد ، وى را گفت : اگر حارث محاسبى را رگى در انگشت بود كه چون دست به طعام شبهه بردى حركت كردى ، من شصت رگ در دست دارم كه مثل آن حركت مىكند ، صاحب طعام استغفار كرد و عذر خواست « 1 » .
شيخ سعد حدّاد و مريد وى شيخ جوهر
شيخ جوهر در اوايل بندهء كسى بود ؛ آزاد شد ، در بازار عدن خريد و فروخت مىكرد و به مجالس فقرا حاضر مىشد ، و اعتقاد و اخلاص تمام داشت به ايشان ، و وى امّى بود ، چون وقت وفات شيخ كبير شيخ سعد حدّاد - كه در عدن مدفون است - رسيد فقرا وى را گفتند كه بعد از تو شيخ كه خواهد بود ؟ گفت : آن كس كه در روز سوم بعد از وفات در محلى كه فقرا جمع باشند مرغى سبز بيايد و بر سر وى نشيند ، و چون روز سوم شد فقراء از قرائت ذكر فارغ شدند و منتظر وعده بنشستند ، ناگاه ديدند كه مرغى سبز بيايد و بر سر وى نشيند ، و چون روز سوّم شد فقراء از قرائت ذكر فارغ شدند و منتظر وعده بنشستند ناگاه ديدند كه مرغى سبز فرود آمد و نزديك به ايشان بنشست ، و هر كدام از بزرگتران فقراء اميد داشتند كه آن مرغ بر سر ايشان نشيند ، بعد از
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 572 .