بعضى از اولياء اللَّه گفتهاند كه : از زيارت رسول اللَّه صلى الله عليه و آله برگشته بودم ، و روى به مكّه داشتم ، در فكر شيخ نجم الدّين افتادم كه هرگز به مدينه شريفه نرفت و زيارت نكرد ، و به حسب باطن بر وى اعتراض مىكردم ، ناگاه سر بالا كردم ؛ ديدم كه شيخ نجم الدّين در هوا به جانب مدينه مىرود و مرا آواز كرد كه يا محمّد ! و با من سخن گفت .
روزى بعضى از اصحاب وى با وى گفتند كه : مردم بر شما انكار بسيار دارند كه به زيارت حضرت رسول صلى الله عليه و آله نرفتهايد و نمىرويد ، گفت كه : منكر از دو حال بيرون نيست : متشرع است يا محقق ، اگر متشرع است با وى بگوى كه بنده را روا نيست كه بىاذن خواجه خود به سفر رود ، و اگر محقق است بگوى كه كسى كه هميشه با تو است و پيش تو حاضر است هرگز در طلب وى سفر مىكنى ؟
به خط يكى از اكابر خراسان يافتهاند كه : در تاريخ سنهء ثلاث وسبعمائه به سعادت زيارت حرم شريفه مكّه مشرّف شدم ، و در آن وقت شيخ حرم شيخ نجم الدّين اصفهان بود ، و به خدمت وى مىرسيدم ، روزى از من پرسيد كه اين حديث به تو رسيده است كه : « بدلاء امتي أربعون ، إثنا عشر في العراق و ثمانية و عشرون في الشام » ؟ گفتم : رسيده است اما مرا مشكل مىشود كه چون اين طايفه همين در عراق و شام مىباشند ، فرمود كه : حضرت رسالت صلى الله عليه و آله جميع عالم را دو قسم كرده است : نصفى شرقى و نصفى غربى ، از عراق نصف شرقى خواسته است ، و از شام نصف غربى ، پس عراق و غير آن چون خراسان و هندوستان و تركستان و ساير بلاد شرقى در عراق داخل است .
ناقل نوشته است كه : در اين وقت در خاطر من افتاد كه از حال خواجه
خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 461
مساهمون: محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( كرمانشاهي )
ص٤٦١