تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 450

مساهمون:

ص٤٥٠
عراقى در سنهء خمس وستين وستمائه شنيدم كه از وى روايت كرد از شيخ عماد الدّين محمّد بن شيخ الشيوخ شهاب الدّين سهروردى كه گفت : حاضران در ذكر مناقب شيخ موسى شروع كردند ، و از آن جمله گفتند كه : وى را در شبانه روزى وردى است كه هفتاد هزار ختم قرآن مىكند و والد من خاموش شد ، ناگاه يكى از اكابر اصحاب والد من سوگند ياد كرد و گفت : راست است آنچه از وى مىگويند من پيش از اين ؛ سخن را شنيده بودم ، و در خاطر من فى الجمله انكارى بود ، تا آن وقت كه شبى شيخ موسى را در طواف يافتم در پى وى ايستادم ، ديدم كه تقبيل حجر الاسود كرد ، و از اول فاتحه آغاز تلاوت كرد و مىرفت ، و همچنان كه معهود است كه مردم در طواف مىروند و تلاوت مىكرد ، چنان تلاوتى كه حرف ؛ حرف را فهم مىكردم ، چون از اين طواف اول از برابر در خانه كه از حجر الاسود تا آنجا مقدار چهار گام باشد كما بيش در گذشت يك ختم تمام كرد ، چنان كه من تمام آن ختم را حرف به حرف مىشنيدم ، خدمت والد من با همهء اصحاب تصديق وى كردند ، و آنچه گفت قبول كردند . بعد از آن والد مرا از اين معنى سؤال كردند ، گفت : اين بسط زمان است كه به بعضى از اولياء اللَّه واقع مىشود ، پس از براى صدق آن قضيه گفت : شيخ الشيوخ ابن سكينه رضى الله عنه را مريدى بود صايغ ؛ و وظيفهء او اين بود كه سجّاده‌هاى صوفيان را روز جمعه به مسجد جامع مىبرد و مىانداخت ، و بعد از اداى نماز جمع مىكرد و به خانقاه مىآورد ، يكى از جمعه‌ها سجّاده‌ها بر يكديگر بست تا به مسجد جامع برد و در كنار دجله رفت تا غسل جمعه بجا آورد ، جامه‌ها بيرون كرد و در كنار دجله ؛ نهاد و به آب فرو رفت ، چون سر بيرون كرد ديد كه