من گواهى طلبيد ، من گفتم كه : پيش خداى تعالى گواهى مىدهم كه تو مهدى نيستى و دروغ مىگوئى ، با من به معادات و دشمنى برخاست ، و جماعتى را از ملاحده و نصيريه جمع كرده ؛ ايشان را به ايذاى من دلالت كرد ، پناه به روحانيت شيخ بزرگ - شيخ محيى الدّين - بردم و به جمعيّت همّت متوجّه وى شدم ، ديدم كه ظاهر شد و به يك دست خود هر دو دست مدعى را گرفت و به يك دست ديگر هر دو پاى وى را و گفت بر زمينش زنم ؟ گفتم : يا سيّدى حكم تو راست ، پس بازگشت و برفت ، من برخاستم و به مسجد رفتم و آن مدعى با اتباع خود به قصد ايذاى من اجتماع كرده بودند ، من به ايشان التفات نكردم ، پيش محراب رفتم و نماز خود بگزاردم و ايشان هيچ بر من دست نيافتند ، بعد از آن مدعى بر دست من توبه كرد و مسافر شد .
و هم وى گفته كه : از شيخ خود شيخ صدرالدّين شنيدم كه شيخ بزرگ را با حضرت خضر عليه السلام ملاقات افتاد ، گفت : از براى موسى بن عمران عليه السلام هزار مسأله از آنچه از اول ولادت وى تا زمان اجتماع بر وى گذشته بود مهيّا ساخته بودم ، وى بر سه مسأله صبر نتوانست نمود ، و اشارت به اين معنى است كه حضرت رسالت صلى الله عليه و آله فرموده است : ليت أخى موسى سكت حتى يقصّ علينا من أنبائهما « 1 » .
قاصر گويد : رد مجمل ترّهات مذكوره . . .
شيخ سعيد الدّين فرغانى
از كُمَّل ارباب عرفان و اكابر اصحاب ذوق و وجدان بوده ، هيچ كس
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 558 و 559 .