تعالى باز خريديم ، بعد از آن شيخ پيش دختر خود رفت و وى را هيچ بيمارى نى ، گفت : اى فرزند روح خود را به من ببخش ، زيرا كه تو قائم مقام دختر پادشاه نمىتوانى بود در منفعت ، گفت : اى پدر ! جانِ من در حكم تو است ! ملك الموت را گفت جان وى بگيرد ، در حال دختر شيخ بيفتاد و بمرد ، پس شيخ ابن العربى مىگويد كه : نزديك آن است كه از آنكه چيزى بدهند و جان مريض را باز خرند چاره نيست ، و لازم نيست كه در عوض جان ديگر بدهند ، زيرا كه ما از خود مشاهده كردهايم كه جان كسى بازخريدهايم و هيچ جان در عوض ندادهايم .
در « فتوحات » مىآورد كه : در سنهء ست وثمانين وخمسمائه در مجلس ما حاضر شد يكى از علما كه بر مذهب فلاسفه رفتى ، و اثبات نبوّت چنان كه مسلمانان كنند نكردى ، و انكار خوارق عادات و معجزات انبياء عليهم السلام كردى ، و اتفاقاً فصل زمستان بود ، و در مجلس منقل آتش افروخته بودند ، آن فلسفى گفت : عامه مىگويند كه ابراهيم را به آتش انداختند و نسوخت ؛ و اين محال است ، زيرا كه آتش محرِق است بالطبع مر اجسام قابله را ، پس بنياد تأويل كرد و گفت : مراد به آتش مذكور در قرآن آتش غضب نمرود است ، و مراد به انداختن ابراهيم در آتش آن است كه غضب بر وى واقع شد ، و مراد به آنكه آتش آن را نسوخت آنكه غضب بر وى نراند به جهت غلبهء ابراهيم بر وى به دليل و حجت .
چون آن فلسفى از كلام خود فارغ شد ، بعضى از حاضران مجلس گفتند : در ظاهر آن است كه شيخ به آن خود را مىخواهد گفت ، چه مىگوئى كه تو را صدق آنچه خداى تعالى گفته است - كه آتش را بر ابراهيم برد و سلام
خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 441
مساهمون: محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( كرمانشاهي )
ص٤٤١