خورد و بشكست ، و از آن صورت حال عجب در ما تصرف كرد « 1 » .
شيخ علاء الدّين به بزرگى و كمال شيخ در بسيارى از حواشى « فتوحات » اعتراف نموده است ، چنان كه در خطاب به وى نوشته كه : يا أيّها الصديق ، وأيّها المقرب ، وأيّها الولى ، وأيّها العارف الحقّاني ! و اين حواشى حالا به خط وى در كنار « فتوحات » نوشته موجود است ، اما وى را در آن معنى كه حق را وجود مطلق گفته است تخطئه ؛ بلكه تكفير كرده است .
و بعضى از اهالى عصر كه سخنان هر دو شيخ را تتبّع بسيار كرده و به هر دو اعتقاد و اخلاص تمام داشته ، در بعضى از رسائل خود نوشته كه در حقيقت توحيد ميان ايشان خلاف نيست ، و تخطئه و تكفير علاء الدّوله مر شيخ را راجع به اين معنى است كه : وى از كلام شيخ فهم كرده ؛ نه به آن معنى كه مراد شيخ است ، زيرا كه وجود را سه اعتبار است ، يكى اعتبار وى به شرط شىء كه وجود مقيّد است ، دوّم به شرط لاشىء كه وجود عام است ، سوّم لا به شرط شىء كه وجود مطلق است ، آنكه شيخ ؛ ذات حق سبحانه را وجود مطلق گفته به معنى اخير است ، و شيخ علاء الدّوله آن را به وجود عام حمل كرده ، و در نفى و انكار آن مبالغه نموده ، با وجود آنكه خود به اطلاق وجود ذات اشاره كرده است ، چنان كه در بعضى از رسائل فرموده كه : الحمدللَّه على الإيمان بوجوب وجوده ونزاهته عن أن يكون مقيّداً محدوداً أو مطلقا لايكون له بلا مقيّداته .
وجود چون مقيّد محدود نباشد و مطلق نباشد ، كه وجود وى موقوف باشد بر مقيّدات ، ناچار مطلق خواهد بود لابشرط شىء ، و به هيچ يك از تقيّد
هامش
( 1 ) فتوحات مكّيه : 6 / 196 .