شيخ محيى الدّين محمّد بن على ابن العربى
وى قدوهء قائلان به وحدت وجود است ، بسيارى از فقهاء و علماى ظاهر در وى طعن كردهاند ، و اندكى از فقهاء و جماعتى از صوفيه وى را بزرگ داشتهاند ، فخّموه تفخيماً عظيماً ، ومدحوا كلامه مدحاً كريماً ، ووصفوه بعلوّ المقامات ، واخبروا عنه بما يطول عنه ذكره من الكرامات ، هكذا ذكره الامام اليافعي في تاريخه .
وى را اشعار لطيف و غريب است ، و اخبار نادر عجيب ، مصنّفات بسيار دارد ، و يكى از اكابر مشايخ بغداد در مناقب وى كتابى جمع كرده ، و در آنجا آورده كه مصنّفات حضرت شيخ از پانصد زياده است ، و حضرت شيخ به التماس بعضى از اصحاب رسالهاى در فهرست مصنّفات خود نوشته ، و در آنجا زياده از دويست و پنجاه كتاب نام برده ، و بيشتر در تصوّف ، و در خطبهء آن رساله فرموده كه : قصد من در تصنيف اين كتب نه چون ساير مصنّفات تصنيف و تأليف بود ، بلكه سبب بعضى از آن تصنيفات آن بود كه بر من از حق سبحانه تعالى امرى وارد مىشد كه نزديك بود كه مرا بسوزد ، و خود را به بيان بعضى از آن مشغول مىساختم ، و سبب بعضى ديگر آنكه در خواب يا مكاشفه از جانب حق سبحانه به آن مأمور مىشدم .
خرقهء وى در تصوّف به يك واسطه به شيخ محيى الدّين عبدالقادر گيلانى ، و نسبت ديگر در خرقه به خضر عليه السلام مىرسد به يك واسطه ، و نسبت ديگر وى به خضر عليه السلام بى واسطه .
قال رضي اللَّه عنه : صحبت أنا والخضر عليه السلام وتأدّبت به ، وأخذت عنه في وصيته أوصانيها شفاهاً التسليم لمقالات الشيوخ و غير ذلك ، ورأيت منه ثلاثة أشياء من خرقة