تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 436

مساهمون:

ص٤٣٦

ابن الفارض حموى مصرى

كنيت وى ابوحفص ، و نام او عمر ، از قبيلهء بنى سعد است ، قبيلهء حليمه مرضعهء رسول اللَّه صلى الله عليه و آله ، پدر وى از اكابر علماء مصر است ، فرزند وى كمال الدّين محمّد گفته است كه : وى گفته كه روزى خواستم كه به يكى از مدارس درآيم ، ديدم كه بر در مدرسه پيرى است بقّال وضو مىسازد ، و وضو نه به ترتيب مشروع ، اوّل دستهاى خود بشست ، بعد از آن پايها را ، بعد از آن مسح سركشيد ، و بعد از آن روى بشست ، با خود گفتم : عجب پيرى در اين سن در ديار اسلام بر در مدرسه ، در ميان فقهاى مسلمانان وضو مىسازد نه به ترتيب مشروع ؟ ! آن پير در من نگريست و گفت : اى عمر بر تو در مصر هيچ فتح ميسّر نشود ، فتحى كه تو را دست دهد در حجاز و مكّه خواهد بود قصد آنجا كن كه وقت فتح تو رسيده است ، دانستم كه وى از اولياء اللَّه است ، و مراد او از آن وضوى غير مرتب اظهار تلبيس و ستر حال است . پيش وى بنشستم و گفتم : يا سيّدى من كجا و مكّه كجا ؟ غير موسم حج است و هيچ رفيقى و همراهى نيست ، به دست خود اشارت كرد و گفت : اينك مكّه پيش روى تو است ، نظر كردم مكّه را ديدم ، وى را بگذاشتم و روى به مكّه نهادم و مكّه از نظر من غايب نشد تا به آنجا درآمدم ، و ابواب فتح بر من گشاده شد ، و آثار آن مترادف گشت ، و در كوهها و واديهاى مكّه سياحت مىكردم تا آنكه به واديى مقيم شدم ؛ كه از آنجا تا مكّه ده شبانه روز راه بود ، و صلوات خمس را در حرم شريف به جماعت حاضر مىشدم ، و با من در شدن و آمدن سبعى عظيم الخلقه همراهى مىكرد ، و چون شتر به زانو در مىآمد