حلفا را به آن مىدرويد بينداخت و ترك صحبت فقرا كرد ، شبى در خواب ديد كه قيامت قائم شده ، مردم بر صراط مىگذرند ، بعضى به سلامت ، و بعضى در آتش مىافتند ، چيزى طلبيد كه دست در آن زند نيافت ، متحيّر بماند ، ناگاه ديد يك پشته از آن حلفا بر روى آتش مىرود ، خود را بر بالاى آن انداخت وى را از آتش بيرون برد و نجات يافت . ترسناك از خواب بيدار شد ، پيش شيخ رفت ، چون چشم شيخ بر وى افتاد گفت : نگفتم كه تو را خدمتى بيش از اين نمانده است ، از شيخ استغفار كرد و به سر كار خود رفت ، توفي سنة اثني عشرة و ستمائه « 1 » .
ابواسحاق بن طريف
از مشايخ شيخ محيى الدين عربى است ، در « فتوحات » مىگويد كه :
وى از بزرگترين مشايخى است كه من ديدهام ، و از وى مىآرد كه گفت :
كسانى كه مرا مىشناسند همه اولياء اللَّهاند ، زيرا كه هر يك از ايشان يا آن است كه در حق من خير و نيكوئى مىگويند يا غير آن ، اگر در حق من خير مىگويد مرا صفت نمىكند مگر به آنچه صفت وى شده است ، اگر چنانچه محل آن صفت نبودى و موصوف به آن نگشتى مرا به آن صفت نكردى ، پس اين شخص نزديك من از اولياء است ، و اگر در حق من بدى مىگويد ، وى صاحب فراست و كشف است كه خداى تعالى وى را بر حال من اطلاع داده ، پس اين هم از اولياء اللَّه است « 2 » .
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 537 و 538 .
( 2 ) نفحات الانس : 538 و 539 ، فتوحات مكّيه : 9 / 194 .