بخشيد .
و شيخ جاگير در اصل از كُردان بود ، در صحرائى از صحراهاى عراق ، يك روزه به سامره متوطن شد و آنجا مىبود تا در سنهء تسعين وخمسمائه از دنيا برفت ، و قبر وى در آنجا است .
يكى از اصحاب وى گويد كه : روزى با وى بودم ، گله گاوان از پيش وى مىگذشتند اشارت به يك گاو كرد ، و گفت : اين حامله است به گوسالهء نرِ چنين و چنين ، و فلان روز خواهد زاد ، و نذر ما خواهد بود ، و فلان و فلان از آن خواهند خورد ، و اشاره به گاو ديگر كرد و گفت : اين حامله است به گوسالهء ماده ، و فلان وقت خواهد زاد ، و فلان فلان از وى خواهند خورد و سگى سرخ را از وى نصيب است ، واللَّه كه هر چه شيخ گفته بود واقع شد ، و سگى سرخ درآمد به زاويه و از آن گوساله پاره بدريد و بخورد « 1 » .
ابوالحسن على بن حميد صعيدى معروف به ابن صبّاغ
صاحب احوال بلند و مقامات ارجمند و كرامات و خوارق عادات ، پدر وى صبّاغ بود ، عادت وى آن بود كه مادام كه نام كسى را در لوح محفوظ از مريدان خود نديدى در صحبت خود راه ندادى .
روزى شخصى از وى طلب صحبت كرد ، شيخ ساعتى سر در پيش افكند و گفت : نزديك ما هيچ وظيفهء خدمت نمانده است كه به آن قيام نمائى ، و آن شخص مبالغه كرد كه از آن چاره نيست ، گفت : هر روز مىروى يك پشته علف مىآور ، و بعد از مدتى كه آن كار كرد دست وى به درد آمد آنچه
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 536 .