مىكردند ، يكى از ديگرى پرسيد كه تو را در اين مدت از ملازمت سيّد احمد چه حاصل شده ؟ گفت : تو هر تمنائى كه مىخواهى بكن ، گفت : اى سيّدى مىخواهم كه نامهء آزادى ما از دوزخ همين ساعت فرود آيد ، آن ديگرى گفت : كرم خداى تعالى بسيار است و فضل وى بىحد ، در اين حال كه ايشان در اين مقال بودند ، ناگاه ورقى سفيد از آسمان فرود افتاد ، آن را برگرفتند ، و در آن هيچ نوشته نديدند ، پيش سيّد آمدند و از حال خويش هيچ ناگفته ، آن ورق را به وى دادند ، چون سيّد در آن نگريست خداى تعالى را سجده كرد ، و چون سر از سجده برداشت گفت : الحمدللَّه الذي أراني عتق بعض اصحابي من النار قبل الاخرة ، گفتند : اى سيّد اين ورق سفيد است ، گفت : يد قدرت به سياهى نمىنويسد ، اين به نور نوشته شده است .
توفى يوم الخميس الثاني والعشرين من جمادي الاولى سنة ثمان وسبعين وخمسمائه « 1 » .
حيات بن قيس حرّانى
وى يكى از آن چهار كس است كه شيخ ابوالحسن قرشى گفته است كه :
چهار كس مىدانم كه در قبور خود تصرف كنند ؛ چنان كه احيا مىكنند ، شيخ معروف كرخى ، و شيخ عبدالقادر گيلانى ، و شيخ عقيل منبجى ، و شيخ حيات حرّانى .
يكى از صلحا گفته كه : از يمن در دريا نشستم ، چون به ميان درياى هند رسيديم ، باد مخالف برخاست ، و موج عظيم شد ، و كشتى بشكست ، و من
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 532 - 534 .