تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
درآمده ، پرسيدم كه آن مرد كه بود ؟ گفت : تو وى را ديدى ؟ گفتم : آرى ، گفت : او كسى است كه خداى تعالى بحر محيط را به وى محافظت مىكند و يكى از رجال اربعه است ، سه روز است كه مهجور شده است اما نمىداند ، گفتم : يا سيّدى سبب مهجورى وى چيست ؟ گفت : وى در يكى از جزاير بحر محيط مقيم است ، آنجا سه شبانه روز متصل باران باريد ، به خاطر وى گذشت كه كاش اين باران در عمرانات بودى ، بعد از آن استغفار كرد ، به سبب اين اعتراض مهجور شده . پس من گفتم يا سيّدى وى را به مهجورى وى اعلام كردى ؟ گفت : نى شرم داشتم ، گفتم : اگر فرمائى من وى را اعلام كنم ، گفت : مىكنى ؟ گفتم : آرى ، گفت : سر به گريبان خود دركش ، دركشيدم ؛ آوازى به گوشم رسيد كه يا على سر بر آر ، سر برآوردم خود را در يكى از جزائر بحر محيط ديدم ، در كار خود حيران شدم ، برخاستم و اندكى برفتم آن مرد را ديدم ، بر وى سلام كردم و آن قصه با وى بگفتم ، سوگند بر من داد كه هر چه تو را گويم چنان كن ، گفتم : كه چنان كنم ، گفت : خرقهء مرا در گردن من كن و مرا در روى زمين مىكش و منادى مىكن كه اين سزاى كسى است كه بر خداى تعالى اعتراض كند ، خرقه را در گردن وى كردم ، خواستم كه وى را بكشم ؛ هاتفى آواز داد كه اى على وى را بگذار كه ملائكه آسمان بر وى به زارى آمدند و گريان شدند ، و خداى تعالى از وى خوشنود گشت ، چون آواز بشنيدم بى خود شدم ، چون به خود باز آمدم خود را پيش خال خود ديدم ، واللَّه ندانستم كه چون رفتم و چون آمدم . روزى دو تن از اصحاب وى به صحرا رفتند ، و با هم نشسته و حكايت
خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 431 | محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( كرمانشاهي )