تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
در تاريخ يافعى مذكور است كه : يكى از مريدان وى را در يكى از صحراها داعيهء انقطاع از خلق پيدا شد ، با شيخ عدى گفت : اى شيخ ! مىخواهم كه در اين صحرا از خلق منقطع باشم ؛ چه بودى كه اينجا آبى بودى كه بياشاميدمى و چيزى كه قوت من شدى ؟ شيخ برخاست ، آنجا دو سنگ بزرگ بود ، پاى بر يكى زد ، چشمهء آب شيرين پيدا شد ، و پاى بر ديگر زد ، درخت انارى برست ، درخت را گفت : اى درخت ! يك روز به اذن اللَّه تعالى يك انار شيرين مىده و يك روز انار ترش ! و آن بهترين انارى بود كه در دنيا مىباشد « 1 »

سيد احمد بن ابى الحسن رفاعى

ذو المقامات العليّه ، والأحوال السنيّه ، خرق اللَّه عليه يديه العوائد ، وقلّب له الأعيان وأظهر العجائب ، و لكن أصحابه ففيهم الجيّد والردي ، يدخل بعضهم النيران ويلعب بالحيّات ، وهذا ما أعرفه الشيخ ولاصلحاء أصحابه ، نعوذ باللَّه من الشيطان . وى از اولاد بزرگوار امام موسى كاظم عليه السلام است ، و نسبت خرقهء وى به پنج واسطه به شبلى مىرسد ، ساكن ام‌عبيده بود ؛ از بطايح ابوالحسن على كه خواهر زادهء وى است . گفته كه : يك روز بر در خلوت وى نشسته بودم پيش وى ، آواز كسى شنيدم ، چون نظر كردم پيش وى كسى نشسته ديدم كه هرگزش نديده بودم ، ساعتى دراز با هم سخن گفتند ، پس آن شخص از روزنى كه در ديوار خلوت شيخ بود بيرون آمد و چون برق خاطف در هوا بگذشت ، پس پيش شيخ
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 532 .