بول كند ، و چون از وى پرسند كه چرا بول كردى ؟ گويد كه تا بحر محيط ناپاك شود و طهارت به وى نتوان كرد ، از اين شخص هيچكس نادانتر باشد ؟ مَثل من با ابومدين همچنين است « 1 » .
روزى شيخ ابومدين در بعضى از ديار مغرب گردن خود را پست كرد و گفت : اللّهم إنّي اشهدك وأشهد ملائكتك أنّي سمعت وأطعت ، اصحاب وى پرسيدند كه سبب اين چه بود ؟ گفت : شيخ عبدالقادر امروز در بغداد گفت : قدمي هذه على رقبة كلّ ولي اللَّه ، بعد از آن بعضى از اصحاب شيخ عبدالقادر از بغداد آمدند و خبر دادند كه شيخ عبدالقادر در همان وقت آن را گفت .
روزى شيخ ابومدين بر كنار دريا مىگذشت ، جماعتى از كافران فرنگ وى را اسير كردند و به كشتى خود بردند ، ديد كه آنجا جمعى مسلمانند كه اسير كردهاند و به كشتى خود بردهاند چون شيخ در كشتى قرار گرفت كافران بادبان بركشيدند تا روانه شوند ، هر چند جهد كردند كشتى از جا نجنبيد ، با وجود آنكه بادهاى قوى مىجست ، ايشان را يقين شد كه كشتى نخواهد رفت ، با يكديگر گفتند غالباً اين به واسطهء آن مسلمان است كه حال گرفتهايم ، مىشايد كه وى از ارباب باطن باشد ، شيخ را اجازت دادند تا از كشتى بيرون رود ، گفت : نمىروم تا همهء مسلمانان را نگذاريد ، چون چاره نديدند همه را گذاشتند ، فى الحال كشتى روان شد ، توفّي سنة تسعين وخمسمائه « 2 » .
هامش
( 1 ) فتوحات مكّيه : 1 / 56 .
( 2 ) نفحات الانس : 527 - 530 .