شيخ بقابن بطو
گفته : روزى در مجلس شيخ عبدالقادر حاضر بودم ، در اثناى آنكه سخن مىگفت بر پايه اوّل از منبر ؛ ناگاه قطع سخن كرد ، و ساعتى خاموش شد و بر زمين فرود آمد ، بعد از آن باز به منبر بالا رفت ، و بر پايهء دوّم نشست ، پس من مشاهده كردم كه پايهء اوّل گشاده شد چنان كه چشم كار مىكرد ، و فرشى از سندس اخضر انداختند ، و رسول اللَّه صلى الله عليه و آله با اصحاب آنجا نشستند ، و حضرت حق سبحانه و تعالى بر دل شيخ عبدالقادر تجلّى كرد ، چنان كه وى ميل كرد كه خود را بيفكند ، رسول اللَّه صلى الله عليه و آله وى را بگرفت و نگاه داشت ، و بعد از آن خُرد و لاغر شد ؛ چون عصفورى ، بعد از آن بباليد و بزرگ شد به صورت سهمگين ، بعد از آن همه از من پوشيده شدند .
حاضران از شيخ بقا كيفيّت رؤيت رسول صلى الله عليه و آله و اصحابش را پرسيدند ، گفت : خداى تعالى ايشان را تأييد كرده به قوّتى كه ارواح مطّهرهء ايشان متشكّل مىشود به صور اجساد و صفات اعيان ، و مىبينند ايشان را كسانى كه خداى تعالى ايشان را قوّت رؤيتِ آن ارواح را در صور اجسام و صفات اعيان داده است .
بعد از آن از سبب ميل كردن و خرد شدن و بزرگ شدن شيخ پرسيدند ، گفت : تجلّى اوّل به صفتى بود كه بشر را قوّت آن نيست مگر به تأييد نبوى ، لهذا نزديك بود كه شيخ بيفتد ؛ اگر رسول صلى الله عليه و آله وى را در نمىيافت ، و تجلّى ثانى به صفت جلال بود ، و از اين جهت شيخ بگداخت و خرد شد ، و تجلّى