تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥
ايشان بوده . ابن قائد گفته كه : همه چيز را باز پس گذاشتم و روى به حضرت آوردم ، ناگاه پيش روى وى نشان پائى ديدم ، مرا غيرت كرد گفتم : اين نشان قدم كيست ؟ زيرا كه اعتقاد داشتم كه هيچكس بر من سابق نيست ، گفتند : اين نشان قدم نبى صلى الله عليه و آله است ، خاطر من تسكين يافت « 1 » .

ابوالسعود بن الشبلى

وى نيز از اصحاب شيخ عبدالقادر است ، در « فتوحات » مذكور است كه : از كسى كه صدوق وثقه بود شنيدم كه شيخ ابوالسعود امام وقت خود بود ، نقل كرد گفت : بر كنار دجلهء بغداد مىگذشتم ، در خاطر من گذشت كه آيا حضرت سبحانه را بندگان باشند كه وى را در آب پرستند ؟ هنوز اين از خاطر تمام نشده بود ، كه آب بشكافت و مردى ظاهر شد و گفت : آرى يا أباالسعود ، خداى تعالى را مردان هستند كه وى را در آب مىپرستند و من از ايشانم ، و من مردى بودم از تكريت از آنجا بيرون آمدم ، بعد از پانزده روز آنجا فلان حادثه واقع خواهد شد ، و بعد از پانزده روز آن حادثه بعينها چنان كه گفته بود واقع شد « 2 » . در « فصوص » مذكور است كه : شيخ ابوالسعود با مريدان خود گفته كه : پانزده سال است كه خداى تعالى مرا در مملكت خود تصرّف داده است ، اما من تصرّف نكرده‌ام ، ابن قائد روزى پرسيد كه چرا تصرّف نمىكنى ؟ گفت : من
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 525 ، فتوحات مكّيه : 11 / 357 - 360 . ( 2 ) فتوحات مكّيه : 11 / 355 - 358 .