تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣
عالم است تسبيح حق سبحانه و تعالى مىگويند ، به اختلاف لغات و انواع تقديس ، نزديك بود كه عقل من زايل شود ، و شيخ پاره‌اى پنبه در دست داشت بر من زد ، عقل من برقرار بماند . بعد از آن يك ماه مرا در خلوت نشاند ، واللَّه كه مرا هيچ امر ظاهرى و باطنى نشد كه پيش از آنكه من بگويم با من گفت ، و به هيچ حال و مقام و مشاهده و مكاشفه نرسيدم كه پيش از آنكه به آن برسم مرا بگفت ، و مرا از چيزها خبر داد كه بعد از اخبار وى بسى سال واقع شد ، و ميان خرقه پوشيدن من از وى و خرقه پوشيدن ابن نقطه از من بيست و پنج سال شد ، و ابن نقطه چنان بود كه فرموده بود . يكى از علما گويد كه : پيش شيخ عبدالقادر درآمدم و هنوز جوان بودم و با خود كتابى از علوم فلاسفه همراه داشتم ، شيخ بى آنكه در آن كتاب نظر كند و از من پرسد كه اين چه كتاب است ؟ گفت : يا فلان بئس الرفيق كتابك هذا ! برخيز و آن را بشوى ، من عزيمت كردم كه از پيش شيخ برخيزم و آن كتاب را در خانه بگذارم و ديگر با خود برندارم از ترس شيخ ، و نفس من به شستن آن مسامحت كرد ، زيرا كه چيزى از آن كتاب دانسته بودم و مرا محبّتى به آن واقع شده بود . خواستم كه به آن نيت برخيزم ، شيخ نظر كرد مرا قوّت برخاستن نماند ؛ چون كسى كه وى را بند كرده باشند ، پس گفت : كتاب خود را به من ده ، آن را بگشادم همهء اوراق آن را سفيد ديدم كه بر آن يك حرف نوشته نبود ، به دست شيخ دادم ، اوراق آن را بگردانيد و گفت : اين كتاب فضائل قرآن است ؛ و به من داد ديدم كه فضائل قرآن است به خوبترين خطّى نوشته ، پس گفت : توبه
خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 413 | محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( كرمانشاهي )