بعث الانبياء حجّةً على خلقه وفضّل عليهم محمّداً صلى الله عليه و آله ، و ديگرى مىگفت : كلّ ما في الدنيا باطل إلّاما كان للَّهولرسوله ، و ديگرى مىگفت : يا أهل الغفلة عن مولاكم قوموا إلى ربّكم ، ربّ كريم يعطي الجزيل ويغفر الذنب العظيم .
چون من آن را ديدم و شنيدم بى خود شدم ، چون با خود آمدم دوستى دنيا و آنچه در دنياست از دل من رفته بود ، چون بامداد شد با خداى تعالى عهد كردم كه خود را تسليم شيخى كنم كه مرا با خداى تعالى رهنمائى كند ، و روان شدم ، و نمىدانستم كجا مىروم ، ناگاه پيرى نيكو ديدار با هيبت و وقار مرا پيش آمد و گفت : السلام عليك يا ابا عمرو ، جواب سلام وى باز دادم ، و سوگند بر وى دادم كه تو كيستى كه نام مرا دانستى ، و من هرگز تو را نديدهام ؟ گفت :
من خضرم ؛ پيش شيخ عبدالقادر بودم ، گفت : يا اباالعباس دوش مردى را در صرفين جذبه رسيده است و قبولى يافته و از بالاى هفت آسمان وى را ندا آمد كه مرحبا بك عبدى ، با خدا عهد كرده است كه خود را تسليم شيخى كند ، به سوى وى رو ! وى را پيش من آر ، پس مرا گفت : يا اباعمرو ! عبدالقادر سيد العارفين وقبلة الوافدين في هذا الوقت ، فعليك بملازمته وخدمته و تعظيم حرمته .
من به خود حاضر نشدم مگر كه خود را در بغداد ديدم ، و خضر عليه السلام غايب شد ، وى را نديدم تا مدت هفت سال ، پيش شيخ عبدالقادر درآمدم گفت : مرحبا به من جذبة مولاه إليه بألسنة الطير ، وجمع له كثيراً من الخير ، اى ابوعمرو ! زود باشد كه خداى تعالى تو را مريدى بدهد نام وى عبدالغنى بن نقطه كه مرتبهء وى بلندتر باشد از بسيارى از اولياء ، و خداى تعالى به وى مفاخرت كند بر ملائكه ، بعد از آن طاقيه بر سر من نهاد كه خوشى و خنكى آن به دماغ من رسيد ، و از دماغ به دل ، و ملكوت بر من كشف گشت ، شنيدم كه عالم و آنچه در
خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 412
مساهمون: محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( كرمانشاهي )
ص٤١٢