تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦
و وى را احوالات و كرامات عجيب مىگفتند ، مرا آرزوى صحبت او مىبود ، وى را مىگفتم بيا تا با يكديگر هم صحبت شويم اجابت نمىكرد و نمىآمد ، آخر وى را در بازار ديدم و ميان زمستان بود گفت : اين ساعت وقت آن است كه هم صحبت باشيم ، ليكن به شرط آنكه امشب در مسجد بازار باشيم ، با وى در مسجد رفتيم ، گفتم طعامى بياوريم ، گفت : من سيرم ، پس برف و باران گرفت و از ناودانها روان شد . چون نماز شام و خفتم بگزارديم و خلق از مسجد بيرون رفتند من با وى تنها بماندم ، گفت : من گرسنه‌ام چيزى بياور تا بخورم ، شب تاريك بود و برف و باران عظيم مىآمد ، چند دينار زر داشتم وى را دادم و گفتم : معذور دار كه عذر واضح است ، اين زر را قوت خود ساز ! زر را بستد و ساعتى صبر كرد و باز گفت : من گرسنه‌ام برخيز و چيزى بياور تا بخورم ، خانهء من از آن مسجد دور بود ، اما نزديك آن مسجد مرا خويشى بود ، من هم به خانهء وى رفتم ، و چون شنيده بودم كه وى چيز بسيار مىخورد گفتم : مرا جماعت مهمانان رسيده‌اند و اين به آن گفتم كه هر يك تن در حقيقت جمعى است ، از بس لطايف كه در وى است از نفس و قلب و دماغ و غيرها . ايشان گفتند : ديرگاه است و طعام پخته نمانده است ، خدمتكاران هر يك طبقى بر سر نهادند ؛ بعضى از برنج خام و باقلاى خام ، و بعضى نخود و گندم و يك عدد دنبه و يك عدد قديد « 1 » بامن به مسجد آوردند و گفتند : خود بپزيد ! من آنها پيش وى بنهادم و با خود تخمين كردم اين همه پنجاه من بود ، گفتم صبر كن تا بپزم ، گفت : من همچنين مىخورم ، همه را همچنان خام بخورد
هامش
( 1 ) قديد : گوشت نمك سود خشك كرده « لغت نامه دهخدا : 38 / 184 » .
خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 386 | محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( كرمانشاهي )