تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
يك مىگفتم و وى چنان وصف ايشان مىكرد كه سلوك ايشان و حال ايشان و لباس ايشان چگونه است كه گوئى در برابر وى نشسته بودند و وى ايشان را مىديد ، من تعجب كردم پس در آخر گفت : يكى از آنها كه ياد كرديم كه وى را حسين فلان گويند از مرتبهء ولايت افتاد و نام او را از جريدهء اوليا محو كردند ، و گفتم سبب چه بود ؟ گفت : پادشاه شيراز ابوبكر را به وى ارادتى پديد آمد و پيش وى رفت و وى را مال و نعمت داد ، و به سبب آن از نظر حق بيفتاد ، پس من اين سخن را ياد داشتم ، چون به شيراز آمدم همچنان بود كه وى گفته بود . پس گفت : از زهّاد كه يادكردى ؛ يكى از آن مرا نشانه داده است و بايد كه ظاهر كنى تا ببينم ، هر چند انديشه كردم به خاطر من نيامد ، نظر در كفش من كرد و گفت : آن چيست ؟ مرا ياد آمد كه زاهدى بود در شيراز كفش دوختى ، چون به سفر بيرون آمدم مرا دو جفت كفش تبرّك داد و گفت : تا نشانهء من باشد كه مرا به دعا ياد دارى ، چه راحتها و روحها كه از صحبت وى به من رسيد ، آنگاه از خدمت شيخ خرقه پوشيده ، و شيخ او را اجازت الباس خرقه داد ، به ولايت خود بازگشت ، و آنجا مشهور شد و خلق بسيار مريد وى شدند « 1 » .

شيخ ابراهيم مجذوب

وى همان است كه ذكر وى در بيان شيخ نجيب الدّين على بزغش گذشت ، شيخ نجيب گفته است كه : وى ديوانه‌اى عجيب بود ، خلق مىگفتند كه وقت باشد كه چند روز هيچ نخورد ، و وقت باشد كه دفعتاً صد من چيز بخورد ،
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 474 - 477 .