و كشتن وى جايز نيست ، و شيخ معين الدّين نيز همين طريق نوشت ، اتابك به قتل وى اجازت نداد .
و هم وى گفته كه : يك روز وضو مىساختم و جمال الدّين در من نگريست ، چون آب بر روى مىرسانيدم گفتم : ارفع الحدث ! جمال الدين گفت : هيچ حدثى مانده است كه مىگوئى ارفع الحدث ؟ بگو ارفع المحدث « 1 » .
شيخ شمس الدّين صفى
وى از مشايخ كبار ، و صاحب حالات عظيم ، و كرامات بزرگ بود ، وقتى كه شيخ نجيب الدّين به خدمت شيخ شهاب الدّين عزيمت بغداد نمود ، شيخ شمس الدّين رفيق وى بوده ، وى بر شيخ نجيب الدّين قرآن خوانده بود ، و شيخ نجيب الدّين بر وى چيزى از فقه ، و در خدمت شيخ با يكديگر صحبت مىداشتند .
شيخ نجيب الدّين گفته كه : چون به شيراز مراجعت مىكردم شيخ براى من اجازت الباس خرقه نوشت ، و براى شيخ شمس الدّين نيز نوشت ، و چهل عدد كلاه نمد به ما داد ، بيست به من و بيست به شيخ شمس الدّين ، و بر هر يك نام يكى از بزرگان شيراز بود ، فرمود كه : چون به شيراز برسيد ؛ اول به نيابت ما اينها را به آنان در پوشانيد ، كه نامهاى ايشان بر آن نوشته است ، آنگاه الباس خرقهء ديگران كنيد « 2 » .
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 479 و 480 .
( 2 ) نفحات الانس : 480 .