تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
و چون سفره برداشتند شيخ گفت : شيخ محمّد حافظ قرآن است ، ولى چند وقت است كه تنها خوانده است ، كسى مىخواهد كه هر روز چيزى بر وى بخواند ، هر كه از اصحاب شيخ قرآن حفظ داشت ، چون عنايت شيخ را با وى دانستند ؛ استدعاى آن كردند ، و مرا نيز در خاطر گذشت اما به زبان نياوردم و حواله به اختيار شيخ كردم ، شيخ وى را به من حواله كرد و گفت : شيخ ! هر روز پيش على شيرازى مىرو ، و جزوه‌اى بر وى مىخوان . چون شب درآمد شيخ عيسى كه خادم شيخ بود بيامد و انارى بياورد ، و گفت : بعضى از اين خورده است و باقى تو را فرستاده تا بدان افطار كنى ، و گفته كه به وى بگوى كه اين عوض ثقل انار است كه شيخ محمّد بخورد ، پس من بر آن افطار كردم . چون نماز صبح بگزاردم و من به خانهء خود رفتم آن سياه درآمد و سلام كرد ، من جواب گفتم بنشست و هيچ نگفت ، و من نيز هيچ نگفتم كه وى هيبتى داشت ، يك جزو از اول قرآن بخواند ، و روان برخاست و به خانهء خود رفت ، و روز دوّم آمد و نيز همچنين كرد ، و روز سوم چون وظيفهء خود بخواند ؛ بايستاد و گفت : ميان من و تو حق استادى و شاگردى است من از يمنم و شيراز نديده‌ام ، مرا وصف مشايخ شيراز بگوى ، من آغاز كردم و نام هر كس از مشايخ كه در آن عصر در شيراز بودند مىگفتم ، چون نام همه بگفتم بگفت نام زهّاد و گوشه نشينان نيز بگوى ، نام ايشان نيز بگفتم و چون تمام شد وى از هوش رفت ، چنان كه ترسيدم كه مگر بمرد كه نفسش منقطع شده بود ، زمانى دراز در آن بود ، بعد از آن به هوش آمد و گفت : رفتم همه را ديدم اكنون تو تمام ايشان يك يك باز مىگوى تا من وصف ايشان مىگويم ، من نام يك
خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 384 | محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( كرمانشاهي )