تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨

شيخ جمال الدّين لور

شيخ نجيب الدّين گفته كه : به من وقتى كسى گفت لورى غريب بدين شهر آمده است ، نام وى جمال الدّين ؛ و جذبهء قوى دارد ، و در مسجد جامع مىباشد ، به مسجد جامع رفتم ؛ ديدم جذبهء عظيم دارد و استغراق تمام و دو چشمش از اثر آن ؛ چون دو كاسهء خون ، پيش وى رفتم و سلام كردم جواب داد ، پس گفت : مرا با سفيد و سياه كنان كارى نيست ، يعنى : با رقعه‌هاى نويسندگان كارى نيست . كسى حاضر بود ؛ گفت : اين از صوفيان است ، پيش او بنشستم و از احوال او سؤال كردم ، گفت : مردمىام لور امىّ و چيزى نخوانده و نمىدانم ، با ستور داشتن خوش بود و پيوسته ستوران داشتمى ، يك روز در پايگاه در برابر ستوران نشسته بودم ، ناگاه حالى بر من مكشوف و جذبه‌اى ظاهر گشت و حجاب منى از پيش من برداشته ، بيهوش شدم و بيفتادم ، و در دست و پاى ستوران مىغلطيدم ، چون به هوش آمدم مرا سرّ توحيد مكشوف شده بود . هم شيخ نجيب الدّين گفته كه : پيوسته شطحيات گفتى ، چنان كه جمعى از علما و صلحا به انكار او برخاستند ، و او را به كفر نسبت كردند ، و به تكفير وى فتوى نوشتند ، و پيش اتابك ابوبكر - كه پادشاه شيراز بود - بردند و عرضه كردند و اجازت قتل او خواستند ، اتابك گفت : اگر دو شخص ديگر كه در شيرازند فتوى دهند به كفر وى ؛ اجازت دهم به قتل وى ، يكى نجيب الدّين بزغش ، و يكى شيخ معين الدّين كه بزرگ ديگر بوده است ، و در آن وقت شيخ نجيب الدّين گفته كه : فتوى پيش آوردند ؛ نوشتم كه مجذوب است و مغلوب
خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 388 | محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( كرمانشاهي )