است چون « عوارف المعارف » ، و « رشف النصايح » ، و « اعلام التقى » ، و « عوارف » را در مكّهء مباركه تصنيف كرده است .
در « رسالهء اقباليه » مذكور است كه : شيخ علاء الدّوله گفته كه : از شيخ سعد الدّين حموى پرسيدند كه شيخ محيى الدّين را چون يافتى ؟ گفت : بحر موّاج لانهاية له ، گفتند : شيخ شهاب الدّين سهروردى را چگونه يافتى ؟ گفت :
نور متابعة النبي في جبين سهروردى شيء آخر .
ولادت وى در رجب سنهء تسع وثلاثين وخمسمائه ، و وفات وى در سنهء اثنتين وثلاثين بوده است « 1 » .
شيخ نجيب الدّين على بزغش شيرازى
عالم بوده و عارف ، پدر وى از امناء تجّار و اغنياى كبار ، از شام به شيراز آمده ، و در آنجا متأهّل شده ، و از براى وى فرزندى بزاد كه او را على نام نهاد ، و نجيب الدين لقب كرد ، و وى از بدايت حال محبت فقرا مىورزيده ، و با ايشان مىنشست ، تا آن زمان كه بزرگ شد و داعيهء طلب در وى قوّت يافت .
و در خانه تنها بسر مىبرد ، در خواب ديد كه از روضهء شيخ كبير پيرى بيرون آمد ، و در عقب وى شش پير ديگر بر يك راه مىرفتند ، راست يكى ؛ در عقب ديگرى ، آن پير اول در روى او تبسّم كرد و دست وى بگرفت و به دست پير آخرين داد ، و گفت : اين وديعتى است از خداى تعالى نزديك تو ، چون بيدار شد خواب را با پدر بگفت : پدرش گفت : اين را تعبير نتواند كرد مگر شيخ ابراهيم ، ووى از مجانين عقلا بود ، كسى پيش وى فرستاد كه از تعبير آن
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 472 و 473 .