در جوار مولانا بهاء الدّين ولد « 1 » .
چلبى حسام الدّين حسن بن محمّد بن الحسين « 2 » ابن اخى ترك
چون صلاح الدّين به جوار رحمت حق پيوست عنايت مولانا و خلافت وى به چلبى حسام الدّين منتقل شد ، و عشق بازى با وى بنياد كرد ، و سبب نظم « مثنوى » آن بود كه چون چلبى حسام الدّين ميل اصحاب را به « الهى نامهء حكيم سنائى » و « منطق الطير » شيخ فريد الدين عطّار و « مصيبت نامهء » وى دريافت ، از مولانا درخواست كرد كه اسرار و غزليّات بسيار شده ، اگر چنانچه نظير « الهى نامهء سنائى » يا « منطق الطير » كتابى منظوم گردد تا دوستان را يادگارى بود غايت عنايت باشد .
مولانا في الحال از سر دستار كاغذى به دست چلبى حسام الدّين داد كه در آنجا هجده بيت از اوّل مثنوى نوشته ، از آنجا كه :
بشنو از نى چون حكايت مىكند ، تا آنجا كه :
پس سخن كوتاه بايد والسلام .
بعد از آن مولانا فرمود كه : پيش از آنكه از ضمير شما اين داعيه سر زند از عالم غيب آن القا در دلم كرده بود كه اين نوع كتابى نظم كرده شود ، به اهتمام تمام در نظم مثنوى شروع نمود ، گاه گاه چنان بودى كه اول شب تا مطلع فجر مولانا املاء مىكرد وچلبى حسام الدّين مىنوشت ، و مجموع نوشته
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 486 .
( 2 ) الف ، مصدر : الحسن .