تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
مىكرد ، و به نظر بابا كمال مىرسانيد ، و شيخ شمس الدّين از آن هيچ چيز را اظهار نمىكرد . روزى بابا كمال وى را گفت : فرزند شمس الدّين از آن اسرار و حقايق كه فرزند فخرالدّين ظاهر مىكند بر تو هيچ لايح نمىشود ؟ گفت : بيش از آن مشاهده مىافتد ، اما به واسطهء آنكه بعضى مصطلحات ورزيده مىتواند كه آنها را در لباس نيكو جلوه دهد و مرا از آن قوّت نيست . بابا كمال فرمود كه : حق تعالى تو را مصاحبى روزى كند كه معارف حقايق اوّلين و آخرين را به نام تو اظهار كند و ينابيع حكم از دل و زبانش جارى شود و به لباس حرف و صورت درآورد و طراز آن لباس نام تو باشد . گويند : مولانا شمس الدّين در سنهء اثنين واربعين وستمائه در اثناى مسافرت به قونيه رسيد ، در خان شكر ريزان فرود آمد ، و مولانا جمال الدّين به تدريس مشغول بود ، روزى با جماعتى از فضلاى مدرسه بيرون آمد و از پيش خان شكر ريزان مىگذشت ، مولانا شمس الدّين پيش آمد و عنان مركب مولوى را گرفته و گفت : يا امام المسلمين با يزيد بزرگتر است يا مصطفى صلى الله عليه و آله ؟ مولانا گفت : از هيبت اين سؤال گويا هفت آسمان از يكديگر جدا شد و به زمين ريخت و آتش عظيم از باطن بر دماغ زده ، و از آنجا ديدم تا عرش دودى برآمد . بعد از اين جواب دادم كه مصطفى صلى الله عليه و آله بزرگترين عالميان است ، چه جاى با يزيد ؟ گفت : پس چه معنى دارد كه مصطفى مىفرمايد : « ما عرفناك حق معرفتك » « 1 » ، و ابو يزيد مىگويد : سبحانى ما اعظم شأنى وانا سلطان
هامش
( 1 ) عوالى اللئالى : 4 / 132 حديث 227 ، اربعين شيخ بهائى : 80 ، بحارالانوار : 66 / 292 .