خدمت مولوى خوش نبود ، پيش وى تقرير كردند كه مولانا مولوى گفت كه :
من با هفتاد و سه مذهب يكىام ، چون صاحب غرض بود خواست كه مولانا را برنجاند و بىحرمتى كند ، يكى از نزديكان خود را كه دانشمندى بزرگ بود بفرستاد كه بر سر جمع از مولانا بپرس كه تو چنين گفتهاى ؟ اگر اقرار كرد او را دشنام بسيار بده و برنجان ، آن كس بيامد و بر ملا سؤال كرد كه شما چنين گفتهايد كه من با هفتاد و سه مذهب يكىام ؟ گفت : گفتهام آن كس زبان بگشاد و دشنام و سفاهت آغاز كرد ، مولانا بخنديد و گفت : با اينكه تو مىگويى ؛ هم يكىام ، آن كس خجل شده و بازگشت ، شيخ ركن الدين علاء الدّوله گفته است كه : مرا اين سخن از وى خوش آمده است .
روزى در مجلس وى حكايت اوحد الدّين كرمانى مىكردند كه وى مردى شاهد باز بود ، اما پاك باز بود ، كارى ناشايسته نمىكرد ، فرمود كه كاشكى كردى و گذشتى .
اى برادر بى نهايت درگهى است * بر هر آنچه مىرسى بر وى بايست
« 1 »
روزى مىفرمود كه : آواز رباب صرير باب بهشت است كه ما مىشنويم ، منكرى گفت كه : ما نيز همان آواز مىشنويم چون است كه چرا گرم نمىشويم ؟ مولوى فرمود : كلّا وحاشا كه آنچه ما مىشنويم آواز باز شدن آن در است ، و آنچه او مىشنود آواز فرا شدن !
جماعتى از خدمت مولوى التماس امامت كردند ، و شيخ صدر الدّين قونيوى نيز در آن جماعت بود ، گفت : ما مردم ابداليم ، به هر جا كه مىرسيم مىنشينيم و مىخيزيم ، امامت را ارباب تصوّف و تمكين لايقند ، به خدمت
هامش
( 1 ) مصدر : مايست .