چون وى را ظهور تمام حاصل شد و مرجع خاص و عام گشت ؛ جمعى از علما را چون امام فخر الدّين رازى بر وى حسد بجنبيد ، وى را به خروج بر سلطان وقت متّهم داشتند ، وى را از شهر بلخ عذر خواستند ، و در آن وقت مولانا جلال الدّين خُرد سال بود ، از راه بغداد به مكّه توجّه نمود ، چون به بغداد رسيدند جمعى پرسيدند كه : ايشان چه طايفهاند ؟ و از كجا مىآيند ؟ و به كجا مىروند ؟ مولانا بهاء الدّين فرمودند كه من اللَّه وإلى اللَّه ، ولا حول ولا قوة إلّا باللَّه ، اين سخن را به خدمت شيخ شهاب الدّين سهروردى رسانيدند فرمود كه :
هذا بهاء الدّين البلخى ! و خدمت شيخ استقبال كرد ، و به دست خود موزهء وى را كشيد ، روز سوّم عزيمت مكّه نمود ، بعد از مراجعت متوجّه روم شد ، چهار سال در آذربايجان و هفت سال در لارنده .
مولانا جلال الدّين را در سن هيجده سالگى كدخدا ساختند ، و در ثلاث وعشرين وستمائه سلطان ولد متولد شد و چون سلطان ولد بزرگ شد ، هركس كه ايشان را ديد نشناختى ، سلطان ولد كه پسر بود و مولانا جلال الدّين پدر پنداشتند كه برادر يكديگرند ، و بعد سلطان وقت ايشان را از لارنده به قونيه استدعا كرد ، و مولانا بهاء الدّين ولد آنجا به جوار رحمت حق پيوسته « 1 » .
مولانا جلال الدين محمد بلخى مشهور به مولوى رومى
ولادت مولانا در بلخ بوده در ششم ربيع الاول ، سنهء اربع وستمائه ، مىگويند : بر مولانا از پنج سالگى باز صور روحانى و اشكال غيبى يعنى سفرهء ملائكه ، و بر ره جنّ و خواص انس كه مستوران قباب عزّتند ظاهر مىشدند
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 457 و 458 .