تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣
الرحمان ، شيخ الاسلام بغداد و خليفهء جدّ بزرگوار خود بود ، در وقت وداع وصيت كرد كه چون شرف زيارت روضهء حضرت رسالت صلى الله عليه و آله دريابى نيازمندىِ من به آن حضرت برسان و به اين عبارت بگوى كه : پيرى عاصى از عاصيان امّت تو عبدالرحمان بغدادى دعا مىرساند . چون به شرف زيارت رسيدم و شرايط آن به خدمت آوردم ، و وصيت شيخ به همان عبارت كه فرموده بود به جاى آوردم ، حضرت رسالت صلى الله عليه و آله ابروى مبارك درهم كشيدند و مرا گفتند كه : چنين مگوى كه وى از غايت تواضع چنين گفته است ، وى از اكابر امّت من است ! بعد از مراجعت آن را به شيخ گفتم خوشدلى بسيار نمود و مرا دعاى خير كرد « 1 » .

مولانا فخر الدّين لرستانى « 2 »

هميشه در خاطر مىداشته كه بعد از تحصيل علوم به سلوك راه خداى تعالى اشتغال نمايد ، پس خانه را با كتابها و متاعهاى ديگر باز گذاشته ؛ در طلب مرشد كامل مكمّل سفر اختيار كرده ، فرزندان أخى على وى را گفتند كه : يكى از درويشانِ پدر ما در قريهء ابرده مىباشد ، اگر وى را بينى دور نمىنمايد ، چون به آنجا رسيده شيخ حافظ به جهت مهمى به ده ديگر رفته بود آنجا نبود ، به نور ولايت از آمدن وى خبر يافته به اصحاب گفته كه ما را مهمان عزيزى رسيده مهمّات ناساخته به ابرده بازگشت ، چون چشمش بر مولانا افتاده اين مصرع مشهور را خوانده :
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 449 و 450 . ( 2 ) مصدر : نورستانى .