يار در خانه و ما گِرد جهان مىگرديم
و ميان ايشان صحبت درگرفته ، تا شيخ حافظ زنده بود در صحبت وى بود « 1 » .
شيخ بهاء الدَين عمر
خواهر زادهء شيخ محمّد شاه است و مريد وى ، و از بعض اكابر استماع دارم كه مىگفت كه : معلوم نيست كه در سلسلهء اصحاب شيخ علاء الدّوله چون اوئى بوده ، از صِغَر سن مجذوب ، و اوقات اداء صلاة كسى را مىنشاند كه بر كميّت اعداد ركعات وى را تنبيه مىكرد ؛ به خود نگاه داشتن آن نمىتوانست .
وقتى كه در اوايل حال از غايت تعطّشى كه مىباشد با خال خود شيخ محمّد شاه از نايافتِ مقصود سخن مىگفته ؛ خال وى اين بيت را خوانده بود :
اگر نالد كسى نالد كه يارى در سفر دارد * تو بارى از چه مىنالى كه يارى در بغل دارى
روزى درويشى در وقت طلوع آفتاب پيش وى درآمده بود ، او سر به زانوى مراقبه نشسته بود ، سر برداشته و گفت كه : هيچ مىتواند بود كه از وقت نماز بامداد تا اين ساعت كسى حق سبحانه و تعالى را پنجاه هزار سال عبادت و طاعت كند ؟ از اين سخن چنان معلوم مىشود كه در آن وقت زمان را نسبت به وى بسطى واقع شده بود كه پنجاه هزار سال نموده و آن را صرف طاعت كرده ، و وى صائم الدهر بود .
خدمت مخدومى مولانا سعد الدّين كاشغرى حكايت مىكرد كه : وى را
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 452 و 453 .