تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
خادم حاضر مىبود ؛ ناگاه بابا محمود نعره زنان و فرياد كنان از خلوت بيرون جست و يك درويش ديگر كه نام وى هند و الياس بود نيز در عقب بابا محمود رو به صحرا نهاد ، هند و الياس به حسن تربيت و سياست شيخ - فى الجمله - به حال خود باز آمد ، و بابا محمود همچنان مجذوب و مغلوب بماند ، و از وى كرامات و خوارق عادات بسيار ظاهر شده است ، چنان كه مشهور است « 1 » .

شيخ حافظ بهاء الدين عمر ابردى « 2 »

از مريدان أخى على است ، گويند كه وى خُرد بوده كه والد وى فوت شده ، چون به سن تميز رسيد خويشان ، وى را به دكان درزى گرى فرستادند تا درزى گرى بياموزد ، در آن فرصت مولانا رضى الدين على مايانى رحمه الله كه از مريدان شيخ عبداللَّه غرجستانى بوده و صحبت دار خضر عليه السلام به ابرده رسيده پرسيده كه فرزند عمر كجاست ؟ گفتند كه : پيش درزيان است ؛ مولانا گفت : هر كه پيش در زيان است ؛ از درزيان باشد او را طلبيده‌اند ، مولانا وى را به طوس برده ؛ به حافظى صالح سپرده تا قرآن ياد گيرد ، و خدمت مولانا بعد از چند گاه باز بر آن جا گذشت ، شيخ حافظ را ديده و متغير شده ، استاد وى را گفته همانا فرزند عمر را هم از آن طعامها مىدهى كه خود مىخورى ؟ گفت : چه كنم چيز ديگر ندارم ! وى گفته كه : در سفر حجاز به بغداد رسيدم ، در خانقاه شيخ نور الدين عبدالرحمان اسفراينى نزول كردم ، در آن وقت نبيرهء وى شيخ نور الدين عبد
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 448 و 449 . ( 2 ) مصدر : ابردهى .