عمر وى شصت و سه سال بوده ، و در روز عيد اضحى ، سنهء خمسين وستمائه از دنيا رفت ، و قبر وى در بحرآباد است « 1 » .
سيف الدين باخرزى
وى از خلفاى شيخ نجم الدّين كبرى است ، بعد از تحصيل و تكميل علوم به خدمت شيخ آمد و تربيت يافت ، در اوايل وى را به خلوت بنشاند ، در اربعين دوّم به درِ خلوت وى آمد و انگشت بر در خلوت وى زده و آواز داد كه اى سيف الدين !
منم عاشق مرا غم سازگار است * تو معشوقى تو را با غم چه كار است ؟
برخيز و بيرون آى آنگاه دست وى را بگرفت و از خلوت بيرون آورد و به طرف بخارا روانه گردانيد .
وقتى براى شيخ نجم الدّين از « ختا » كنيزى آورده بودند ، شب زفاف با اصحاب گفته است كه : امشب به لذّت مشروعه اشتغال خواهيم نمود ، شما نيز در موافقت ما ترك رياضت كنيد و به فراغت و آسودگى بسر بريد ! چون حضرت شيخ اين بگفت ، شيخ سيف الدّين آن شب ابريقى بزرگ پر آب كرد و بر درِ خلوت شيخ بايستاد ، چون وقت صبح شد شيخ بيرون آمد وى را ديد و گفت كه : ما گفته بوديم كه امشب به لذّت و حضور خود مشغول باشيد ، چرا خود را به اين رنج و رياضت انداختى ؟ گفت : شما فرموديد كه هر كس به لذّت و حضور خود مشغول شود ، و مرا هيچ لذّت وراى آن نيست كه بر آستانهء
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 428 - 430 .