تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
و مصنّفات بسيار دارد ، چون كتاب « محبوب » و « سجنجل الأرواح » و غير آن ، و در مصنّفات وى سخنان مرموز و كلمات مشكل و ارقام و اشكال و دواير - كه نظر عقل و فكر از كشف و حل آن عاجز است - بسيار است ، و همانا كه تا ديدهء بصيرت نبود كشف منفتح نشود ، ادراك آن متعذر است . وى گفته است : بشّرني اللَّه سبحانه ، وقال : من أصغى كلامك بحسن القبول والإعتقاد في ذكري فقد اندرجت فيه نطقه العلم والمعرفة ، و ان التبس عليه في الحال ، فقد ثبت فيه النصب في طور من أطواره . روزى شيخ صدر الدين قونيوى در مجلس سماع با شيخ سعد الدين حاضر شده بود ، شيخ سعد الدين در اثناى سماع رو به صفّه‌اى كرد كه در آن منزل بود ؛ و با آداب تمام مدّتى بر پاى ايستاد ، و بعد از آن چشم خود را پوشيد و آواز داد : اينْ صدر الدين ؟ چون شيخ صدر الدين پيش آمد ، چشم بر وى بگشاد و گفت : حضرت رسالت پناه صلى الله عليه و آله در اين صفّه حاضر بودند ؛ خواستم چشمى كه به مشاهدهء جمال آن حضرت مشرف شده است اول بر روى تو بگشايم . وى گفته است : وقتى روح مرا عروجى واقع شد ، و از قالب منسلخ گشت ، سيزده روز چنان بماند ؛ آنگاه به قالب آمد ، و قالب در اين سيزده روز چون مرده افتاده بود و هيچ حركت نمىكرد ، چون روح به قالب آمد برخاست ، و خبر نداشت كه چند روز افتاده است . و از اشعار وى است :
كافر شوى از زلف نگارم بينى * مؤمن شوى ار عارض يارم بينى در كفر مياويز و در ايمان نگر * تا عزّت يار و افتقارم بينى
خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 345 | محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( كرمانشاهي )