توفّى في سنة ثمان وخمسين وستمائة ، و قبر وى در بخاراست « 1 » .
عين الزمان جمال الدّين گيلكى
وى نيز از خلفاى شيخ نجم الدّين ، بسيار دانشمند و فاضل بوده ، در اوائل كه عزيمت صحبت شيخ كرده به كتب خانه درآمده و لطايف علوم عقلى و نقلى مجموعهاى انتخاب كرد كه در سفر مونس وى باشد ، چون نزديك خوارزم رسيد ، شبى در خواب ديد كه شيخ با وى گفت كه : اى گيلك پشته بينداز و بيا ! چون بيدار شد انديشه كرد كه پشته چيست ؟ من از دنيا هيچ ندارم ، و انديشهء جمع آن ندارم ، شب دوم همين در خواب ديد ، و شب سوم هم از شيخ پرسيد شيخنا آن پشته چيست ؟ گفت : آن مجموعهاى كه جمع كردهاى ، چون بيدار شد آن را در جيحون انداخت ، چون به حضرت شيخ رسيد گفت :
اگر آن مجموعه را نمىانداختى تو را هم فايده نمىبود ، پس وى را خرقه پوشانيد و در اربعين نشاند ، و بعد از تمام شدن اربعين وى را عين الزمان لقب نهاد .
و شيخ جمال الدّين در قزوين مىبوده ، يكى از سادات قزوين را عزيمت شيراز شد ، از شيخ التماس سفارشى به پادشاه شيراز - كه به شيخ ارادت تمام داشت - كرد ، شيخ پارهاى كاغذ طلبيد و بر آنجا نوشت : عسل و رازيانه ؛ و به وى داد ، چون آن سيّد به شيراز رسيد قصد ملاقات پادشاه كرد ، گفتند كه : وى درد شكم دارد و در حمام است ، سيّد به در حمام برفت ، ديد كه پادشاه بر سر حمام نشسته و از درد شكم تشويش بسيار دارد ، پيش رفت
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 430 - 432 .