تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
پيش استاد مولانا جمال الدين چلبى مىگفتم او گفت : عجب ! بعد از آن فرمود كه از بغداد به شام مىرفتم تا از آنجا بروم روم ، چون به موصل رسيدم شب در مسجد جمعه بودم ، چون در خواب شدم ديدم كه كسى مىگويد كه : آنجا نمىروى كه فايده بگيرى ! من نظر كردم جمعى ديدم كه حلقه زده بودند ، و شخصى ميان ايشان نشسته ، و نورى از سر وى به آسمان پيوسته ، وى سخن مىگفت و ايشان مىشنيدند ، من گفتم : اين كيست ؟ گفتند : مصطفى صلى الله عليه و آله من پيش وى رفتم و سلام كردم جواب گفتند ، و مرا در حلقه جاى دادند ، چون بنشستم ، پرسيدم يا رسول اللَّه ما تقول في حق ابن سينا ؟ فرمود : رجل أضله اللَّه على علم . ديگر گفتم ما تقول في حق شهاب الدين المقتول ؟ گفت : هو من متّبعيه . بعد از آن گفتم از علماى اسلام پرسم ، گفتم : ما تقول في حق فخر الدين الرازي ؟ گفت : هو رجل معاتب . گفتم : ما تقول في حق حجة الاسلام محمد الغزّالي ؟ گفت : هو رجل وصل الى مقصوده . گفتم : ما تقول في حق امام الحرمين ؟ گفت : هو ممّن نصر ديني . گفتم : ما تقول في حق أبي الحسن الاشعري ؟ گفت : أنا قلت وقولي صدق الإيمان والحكمة يمانية . بعد از آن : كسى كه نزديك من بود مرا گفت : از اين سؤالها چه مىكنى ؟ دعائى درخواست كن كه تو را فايده كند ! گفتم : يا رسول اللَّه دعائى مرا