تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
حضرت شيخ به خدمت بايستم ، شيخ گفت : بشارت باد تو را كه سلطانان در ركاب تو بدوند . روزى يكى از سلاطين به زيارت شيخ سيف الدّين آمد ، در وقت بازگشتن از شيخ درخواست كه اسبى نذر شيخ كرده‌ام ، التماس مىنمايم كه شيخ قدم رنجه فرمايند تا به دست خود سوار كنم ، شيخ التماس وى را مبذول داشت ، تا به درِ خانقاه آمد ، پادشاه ركابش بگرفت تا سوار شد ، اسب سركشى كرده عنان در ربود ، قريب به پنجاه گام در ركاب شيخ بدويد ، شيخ با پادشاه گفت : حكمت در سركشى اسب آن بود كه ما شبى در خدمت شيخ الاسلام شيخ نجم الدّين كبرى بوديم ، ما را بشارت داد كه پادشاهان در ركاب تو بدوند ، اكنون اين مصداق سخن شيخ شد . و من كلماته المقدسه :
هر شب به مثال پاسبان كويت * مىگردم به گرد آستان كويت باشد كه برآيد اى صنم روز حساب * نامم ز جريدهء سگان كويت هر چند گهى ز عشق بيگانه شوم * با عافيت آشنا و همخانه شوم ناگاه پرى رخى به من برگذرد * برگردم از آن خدمت و ديوانه شوم
روزى به جنازه درويشى حاضر شد ، گفتند : شيخنا تلقين فرمائيد ، پيش روى ميت آمد و اين رباعى را فرمود :
گر من گنه روى زمين كردستم * عفو تو اميد است كه گيرد دستم گفتى كه به وقت عجز دستت گيرم * عاجزتر از آن مخواه كه اكنون هستم