گر يك خط سرخ بر كنارش بودى
همانا كه اين اشارت بر شهادت خود كرده باشد ، و بعد از آن اين بيت بگفت :
در بحر محيط غوطه بايد خوردن * يا غرق شدن يا گهرى آوردن
كار تو مخاطر است خواهم كردن * يا سرخ كنم روى ز تو يا گردن
در خدمت شيخ نجم الدين كبرى درويشى بود از قريهء بشكرد آباد ، وى را زنگى بشكردى مىگفتند ، و به مقام عالى رسيده بود ، تا غايتى كه تا وى از خلوت بيرون نيامدى سماع برنخاستى ، روزى در اثناى سماع وقت او خوش شد ، از زمين برخاست و طاقى بلند بود آنجا بر آن طاق نشست و طاق خراب شد ، در وقت فرود آمدن از بالا بر گردن شيخ مجد الدّين نشست و پاها فرو آويخت ، و شيخ همچنان چرخ مىزد ، و اين زنگى مردى بود بلند و گران ، و شيخ مجد الدين بسى نازك و لطيف ، چون از سماع فارغ شد گفت : ندانستم زنگى است بر گردن من يا گنجشك ، چون از گردن او فرود آمد رخسارهء او را به دندان بگرفت چنان كه نشان او بماند .
و بارها شيخ مجد الدّين گفت : مرا در قيامت همين مفاخرت تمام است كه اثر دندان زنگى بر روى من است .
شيخ علاء الدوله گفت : كه شيخ مجد الدّين فرمود كه : در واقعهاى از حضرت رسالت صلى الله عليه و آله پرسيدم كه : ما تقول في حق ابن سينا ؟ قول : هو رجل أراد أن يصل إلى اللَّه بلا واسطتي فحجبته بيدي هكذا ، فسقط في النار « 1 » ، من اين حكايت را
هامش
( 1 ) يعنى : از پيامبر پرسيدم كه : چه مىگوئى در حق ابن سينا ؟ فرمود : او مردى بود كه خواست بدون واسطهء من به خدا برسد ولى من با دستم مانع شدم اين چنين پس در آتش سقوط كرد ! ! !