تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
تو ز خود گم شو ؛ كمال اين است و بس * تو ممان اصلا ؛ وصال اين است و بس
وى در بعضى رسالات خود ذكر كرده است كه : طريقهء توجّه طائفهء علائيه ، و پرورش نسبت باطنى ايشان چنان است كه هرگاه خواهند كه بدان اشتغال نمايند ؛ اوّلًا صورت آن شخصى كه اين نسبت از او يافته‌اند در خيال آورند تا آن زمان كه اثر حرارت و كيفيّت معهودهء ايشان پيدا شود ، بعد از آن ، آن خيال را نفى نكنند بلكه آن را نگاه دارند و به چشم و گوش و همهء قُوا با آن خيال متوجّه به قلب شوند كه عبارت است از حقيقت جامهء انسانى كه مجموع كائنات از عِلوى و سِفلى ، مفصل آن است اگر چه از حلول در اجسام منزّه است امّا چون نسبتى ميان او و ميان اين قطعهء لحم صنوبرى واقع است چشم و فكر و خيال و همهء قوا را بايد بر آن گماشتن ، و حاضر آن بودن و بر دل نشستن ، و ما شك نداريم كه در اين حالت كيفيت غيبت و بيخودى روى نمودن آغاز مىكند ، آن كيفيت را در راهى فرض مىبايد كردن و از پى آن رفتن ، و هر فكرى كه درآيد متوجه به حقيقت قلب خود گشته ؛ نفى آن فكر كردن ، و به آن مشغول نشدن ، و بدان عمل « 1 » به كلى در گريختن ، و تا آن نفى شود و آن زمان خود آن صورت نفى مىشود ؛ اما بايد كه شخص متوجه ؛ آن صورت را نفى نكند . و هم وى گفته است كه : معنى كلمهء طيّبه نفى عبارت است از : راجع گردانيدن كثرت و صورت اشيا با آن عين واحد كه مقصود و مطلوب همهء سالكان است ، و اثبات عبارت است از : مشاهده كردن آن عين در همهء صور ،
هامش
( 1 ) مصدر : مجمل .